مهلاک

متن مرتبط با «مرگ یک زن در صف مرغ» در سایت مهلاک نوشته شده است

هوس مرگ

  • نیلوبلاگ

    هوس مرگ می کنم هرشب بی تفاوت به دید آدم ها هوس مُردنی فجیعه فجیع توو اتاق خودم! خودم تنها «بستگی داره که بری امشب یا بمونی واینجا باشی بستگی داره تو بخوای اصلاً صبح فردا کنار من پا شی؟!» با خودم (دلم)حرف می زدم اون شب به خودم رازهامو میگفتم تاشنیدی صدامو فهمیدی فرق کردم...حسابی آشفته م خسته بودی ! صدات میلرزید بی خبر از وجود مشکل ها گفته بودم (.....)؟! با غصه مکث کردی وبعد گفتی: هـا؟؟ تا ته قصه مونو فهمیدم تا ته قصه سردی وغم بود پای گوشی شنیدی هق هقمو اون صداها از عمق قلبم بود حرف هاتو قشنگ یادم هست توو همین شعر قایمش کردم تو نباید دوب...

    ادامه مطلب
  • یک اشتباه محض

  • نیلوبلاگ

    یک اشتباه محض، احساسی که می میرد مردی که دستش را به روی سینه می گیرد وجدان ناراحت که با من بوده تا حالا بغض عجیب وچهره ی ناراحت مهلا احساس دلتنگی ِ من در لحظه ای از شب گرمی دستانت و شاید سوزشی از تب همدردیِ من با زنِ تنهای همسایه لبریزیِ این شعر از احساس و آرایه اعدام حسی شاعرانه، رو به روی جمع سنگینیِ بغضی مشابه در گلوی جمع تکرار کابوسی که دیشب با تو می دیدم هرچند تنها، مثل قبلاً، سخت خوابیدم باید نگاهم را به چشمت قفل میکردم ای کاش می گفتم که بگذارید برگردم...

    ادامه مطلب
  • مرگ یک زن کنار راه آهن

  • نیلوبلاگ

    مرگ یک زن کنار راه آهن سوتِ دنباله دار و تیز قطار شاخه ای از شقایق وحشی چشم های کشیده اش به کنار چرک های سیاه ناخن او چهره ای له شده شبیه خودم یک علامتْ سوال روی سرش پاسخ فوری و صریحِ خودم پاکتِ نیمه باز سیگاری دورتر از جنازه چند قدم توی چشمی کشیده می دیدم چهره ی چند سال بعدِ خودم لاشه ی یک فرشته روی زمین گریه ی کودکی برای نماز این خیالات پوچ و بی معنی پیچوتاب مسیرِ تنگِ هراز چند لحظه سکوت و خاموشی جسم خالیِ تونلی خلوت وقت محدود خوردن لب ها یک قطار خیس از شهوت هر مسافر کنار جفت خودش مرد با مرد و زن با زن من که تنها به فکر سیگارم آخرین...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    هوس مرگ | هوس مرگ فیسبوک | هوس مرگ دارم | مرگ یک زن در بیمارستان مادر یزد | مرگ یک زن در ایل گلی تبریز | مرگ یک زن باردار در سردشت | مرگ یک زندگی | مرگ یک زن در سردشت | مرگ یک زن در صف مرغ | مرگ وارونه یک زنجره نیست