هوس مرگ می کنم هرشب
بی تفاوت به دید آدم ها
هوس مُردنی فجیعه فجیع
توو اتاق خودم! خودم تنها
«بستگی داره که بری امشب
یا بمونی واینجا باشی
بستگی داره تو بخوای اصلاً
صبح فردا کنار من پا شی؟!»
با خودم (دلم)حرف می زدم اون شب
به خودم رازهامو میگفتم
تاشنیدی صدامو فهمیدی
فرق کردم...حسابی آشفته م
خسته بودی ! صدات میلرزید
بی خبر از وجود مشکل ها
گفته بودم (.....)؟! با غصه
مکث کردی وبعد گفتی: هـا؟؟
تا ته قصه مونو فهمیدم
تا ته قصه سردی وغم بود
پای گوشی شنیدی هق هقمو
اون صداها از عمق قلبم بود
حرف هاتو قشنگ یادم هست
توو همین شعر قایمش کردم
تو نباید دوباره برگردی
من نمیخوام دوباره برگردم
چون برای تو مثل سَم بودم
تلخ تر از مرور خاطره ها
زندگی کن بدون من، راحت!!
عادتم شد وجود فاصله ها
اردیبهشت 1395
برچسب: هوس مرگ,هوس مرگ فیسبوک,هوس مرگ دارم,
نویسنده: سینا پاکدل