دقیقاً مثل همیشه...خوابای تکراری پُر از تصویر و تخیل!
شب بود... داشتیم توو جاده میرفتیم، نمیدونم کجا؟!
سرعت ماشین خیلـی کم بود. بارون نمی اومد اما جاده کاملاً خیس شده بود.
ماه عینِ خورشیـد می درخشید.خواستم از پشت شیشه نگاه کنم، اما نشد...
مثل خورشید چشمامو میزد!!
مادرم صندلیو خوابونده بود وپاهاشو دراز کرده بود روی داشبورت
هرچند دقیقه یه تکونی میخورد. انگار که داشت خوابِ غرق شدن می دید
شایـد هم تصادف! شاید هم مرگ!
شیشه ها نیمه باز بود، گاهـیچندتا برگ میومد داخل!
میخورد توی صورت خواهرم...
اونم خوابیده بود و هر از چند گاهی دستشو میگرفت جلوی صورتش
انگار داشت یکیو از آب بیرون می کشید
شاید هم تلاش میکرد با دستاش جلوی صورتشو بگیره تا چیزی نریزه توی صورتش!
هیچکدومشون رو بیدار نکردم
خوابش بهتر بود
قشنگ تر بود
حداقل میدونستـم که خوابه ...
به پدرم گفتم بیشتر مواظب باشه چون جاده خیلی خیس بود. درخت ها هر لحظه از دوطرف جاده به هم نزدیک تر میشدن!!!
اما جاده تنگتر نمیشد
همونقدر وسیـع بود!
همونقدر خلـوت!
گاهی یکماشین بدون چراغ از دور میومد
و از همون دور هم می رفت.
پدرم آروم ترمز کرد
مادرم از خواب پرید ...
دستای خواهرم سعـی کرد شیشه های ماشین نریزه روی صورتش
همه مون مردیم!!!
برچسب: کابوس,کابوس خیابان الم,کابوس شبانه در بزرگسالان,کابوس دشمن هک شده,کابوس دشمن,کابوس چیست,کابوس در خیابان الم,کابوس های شبانه,کابوس گیر,کابوس پیش از کریسمس,
نویسنده: سینا پاکدل