خرید بک لینک

دیوار های خط خطی، اشکال نامفهوم

حل میشوی در معده ی آینده ای مسـموم

هر لحظه ات آبستن از غم های مردانه

موی سیاهت تا ابد در حسرت شانه

پیغامگیرت خسته از تکرار و برگشتن

هر قسمتی از خاطرات خیس را گشتن

عاشق شدی، از رفتنش، از مرگ میترسی

مثل درخت از خودکشیِ برگ میترسی

درکوی و کوچه، هاج و واج و گیج و سرگردان

بازار میوه، مسجد و چند تا دبیرستان

یک بچه ی بیچاره می کوبد به ماشینت

اما تو غرق گریه با موزیک غمگینت

حس می کنی در می زند، درخانه ای شاید

اما صدای بوق ها.... دیوانه ای شاید

گم میشوی در خاطرات چند سال بعد

اوج فشار استرس روی پدال بعد

با خودکشی هم ارتباط مبهمی داری

کابوس می بینی همین حالا که بیداری

پیشانی ات دائم عرق دارد، ولی سردی

حرفی بزن بامن!! نبینم خودکشی کردی ...

رگ های دستت مثل هرشب نیست! میفهمی

جلب توجه می کند دراوج بی رحمی

دل می کَنی از خاطراتِ پوچ و بیهوده

از فکر تکراری که هر شب در سرت بوده

می ترسی از مُردن که یعنی عاشقی، هستی؟

با مرگ درگیری که یعنی سخت دلبستی

کاری بکن هرگز نفهمم دوستش داری

لطفاً بگو از دیدن آن مرد بیزاری

لعنت به هرچی غیر من جنس مذکر هست

لعنت به هرچی عشقِ از این شعر بهتر هست

لعنت به سوم شخص، لعنت بر ضمیر«او»

گل های زرد و آبی اش، پژمرده و خوشبو

یک بچه بیچاره با گل های رنگارنگ

محکم به شیشه می زند، با دست یا با سنگ

آهنگ ماشینت دوباره پخش.. غمگینی

تصویر کودک را حسابی تار می بینی

چشمت به جای اشک، بغضی در خودش دارد

با رعد و برق ساده ای یک هفته می بارد

سیگار روشن کن! زنِ معتاد پتیاره

فندک بگیر از کودک بدبخت بیچاره

سیگار میخواهد دلت وقتی که غم داری

حالا بماند جای گریه، عشق کم داری

حالا بماند جای من یک مرد دیگر را...

باید که بگذاری به روی شانه اش سر را

مرداد 1395

برچسب: نویسنده: سینا پاکدل تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 21:46

صفحه بندی