
ما کل شـــــب رو پیش هم بودیم تا صبح شد احساســــــمون برگشت یادم نمـــــــــی ره آخریــــــن بار ونسکافهمون رو میز، ساعت، هــشت از آبــــــــــــروی رفته ترسیـــــدی از ضــــرب سیــــــلی هـــــای آقاجون یک شهر مارو لخـــــــت باهم دید ریز و درشــــــت و نصـفه ی تــــهرون با استرس گفتی: نمی ترسی؟! گفتم منو ترس؟ ســــاده ای دختـر؟! گفتم نمی ترســم که آروم شی من سکـته کردم لحـــــــــــــظه ی آخر کل وجـــــــودم ترس بود و ترس احساس می کردم که می م...
ادامه مطلب
هوس مرگ می کنم هرشب بی تفاوت به دید آدم ها هوس مُردنی فجیعه فجیع توو اتاق خودم! خودم تنها «بستگی داره که بری امشب یا بمونی واینجا باشی بستگی داره تو بخوای اصلاً صبح فردا کنار من پا شی؟!» با خودم (دلم)حرف می زدم اون شب به خودم رازهامو میگفتم تاشنیدی صدامو فهمیدی فرق کردم...حسابی آشفته م خسته بودی ! صدات میلرزید بی خبر از وجود مشکل ها گفته بودم (.....)؟! با غصه مکث کردی وبعد گفتی: هـا؟؟ تا ته قصه مونو فهمیدم تا ته قصه سردی وغم بود پای گوشی شنیدی هق هقمو اون صداها از عمق قلبم بود حرف هاتو قشنگ یادم هست توو همین شعر قایمش کردم تو نباید دوب...
ادامه مطلب
یک اشتباه محض، احساسی که می میرد مردی که دستش را به روی سینه می گیرد وجدان ناراحت که با من بوده تا حالا بغض عجیب وچهره ی ناراحت مهلا احساس دلتنگی ِ من در لحظه ای از شب گرمی دستانت و شاید سوزشی از تب همدردیِ من با زنِ تنهای همسایه لبریزیِ این شعر از احساس و آرایه اعدام حسی شاعرانه، رو به روی جمع سنگینیِ بغضی مشابه در گلوی جمع تکرار کابوسی که دیشب با تو می دیدم هرچند تنها، مثل قبلاً، سخت خوابیدم باید نگاهم را به چشمت قفل میکردم ای کاش می گفتم که بگذارید برگردم...
ادامه مطلب
دیوار های خط خطی، اشکال نامفهوم حل میشوی در معده ی آینده ای مسـموم هر لحظه ات آبستن از غم های مردانه موی سیاهت تا ابد در حسرت شانه پیغامگیرت خسته از تکرار و برگشتن هر قسمتی از خاطرات خیس را گشتن عاشق شدی، از رفتنش، از مرگ میترسی مثل درخت از خودکشیِ برگ میترسی درکوی و کوچه، هاج و واج و گیج و سرگردان بازار میوه، مسجد و چند تا دبیرستان یک بچه ی بیچاره می کوبد به ماشینت اما تو غرق گریه با موزیک غمگینت حس می کنی در می زند، درخانه ای شاید اما صدای بوق ها.... دیوانه ای شاید گم میشوی در خاطرات چند سال بعد اوج فشار استرس روی پدال بعد با خودکشی هم ا...
ادامه مطلب
مرگ یک زن کنار راه آهن سوتِ دنباله دار و تیز قطار شاخه ای از شقایق وحشی چشم های کشیده اش به کنار چرک های سیاه ناخن او چهره ای له شده شبیه خودم یک علامتْ سوال روی سرش پاسخ فوری و صریحِ خودم پاکتِ نیمه باز سیگاری دورتر از جنازه چند قدم توی چشمی کشیده می دیدم چهره ی چند سال بعدِ خودم لاشه ی یک فرشته روی زمین گریه ی کودکی برای نماز این خیالات پوچ و بی معنی پیچوتاب مسیرِ تنگِ هراز چند لحظه سکوت و خاموشی جسم خالیِ تونلی خلوت وقت محدود خوردن لب ها یک قطار خیس از شهوت هر مسافر کنار جفت خودش مرد با مرد و زن با زن من که تنها به فکر سیگارم آخرین...
ادامه مطلب